تبليغاتX
دو درجه به اندازه میان آسمان و زمین است . ( پیامبر خدا صلی الله علیه و آله )","من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم جهان جسم موجی از جهان روح می بینم ، اصالت نیست در ماده .(لولی)محبت ویزای سفر به کشور دلهاست.دنیا هیچ و در دنیا همه هیچ ***ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ (لولی)","به نام آنكه نگین دوستی را بر انگشتر تنهائی نهاد","بعضیهابرای رسیدن به یك زندگی راحت عمری زجر میكشند بعضیها فكرمیكنند پول مغز می آوردوبی پولی بی مغزی بعضیها برای حفظ پول همیشه بیدارند بعضیها برای دیدن پول همیشه می خوابند بعضی ها نان جوانیشان را میخورندوبعضیها نان موی سپیدشان را بعضی ها صدای آب را ترجمه میكنند بعضیها صدای دل خودشان را هم نمی شنوند بعضی ها ابتذال را با روشنفكری اشتباه میگیرند بعضیها ","پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم ***دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم *** بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم *** مرا فهم ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند *** ","دوست واقعی شما کسی است که هیچ احتیاجی به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست و چه نیک دوست او"," "," "); ? <-BlogTitle->
در به در عاشق
در به در عاشق
در به در عاشق

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...

خانه | آرشیو | ایمیل
امکانات و ابزارها

نوشته های پیشین
دوستان خوبم
نوشته های منتخب وبلاگ
نوشته های قبلی من
پشتیبانی

دوستان عزیزم ساعات خوشی را برای شما آرزو مندم .


پشتیبان همه
الله
خدایا همه مریضها و گرفتارها را نجات بده..آمین
 

منتظر

باز دیدمش ، چه زیبا و دلنشین بود

دلم براش لرزید. سر کوچه منتظرم بود.

یه دفعه بغضم ترکید.

رفتم جلوش زل زدم تو چشماش

سرشو گرفت پایین

اروم گفتم : سلام

این همه مدت کجا بودی؟ نمی دونی دلم واست تنگ می شه ؟

اصلآ ، پیشه خودت فکر کردی ، من منتظرم؟

هیچی نگفتی

سرتو بلند کردی

فقط نگام می کردی

اشک توی چشات شروع کرد به لرزیدن

دلم بیشتر گرفت گفتم : هیچکی منو دوس نداره ، حتی تو

بازم دلمو شکوندی ، بازم غصه ام دادی.

باز هیچی نگفتی

صورتت مچاله شد.

اشکه توی چشات شروع کرد به پایین اومدن

داد زدم : گریه نکن

ولی اشکات پشته سره هم میومدن پایین

بازم داد زدم: گریه نکن

یه دفعه زانوهات خم شد ، دستتو گرفتی جلو صورتت ، صدای گریه ات بالا اومد

نشستم جلوت ، دستاتو گرفتم

اروم گفتم: تورو خدا گریه نکن

ولی گریه ات تمومی نداشت

خیلی اروم گفتی: به خدا دوست دارم

وبعد دستاتو از دستم جدا کردی

بلند شدی و

با قدمهای لرزان از من دور شدی

خیره شده بودم به دیوار

و دیگه نمی دونم چی شد

فقط اینو می دونم

که

خیلی دوست دارم


 


[ ]
+

قالب این وبلاگ توسط عمو عمو طراحی شده است
©2008 All rights reserved.

تمام حقوق مادی ومعنوی برای عمو محفوظ هست !